العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
154
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
زانوى راست و امام حسين را روى زانوى چپ خود جاى داده بود ، دست مبارك خود را روى سر هر يك از ايشان مىنهاد و ميفرمود : پروردگارا من اين دو كودك را با مؤمنين نيكوكار به تو مىسپارم . اكنون بنگر تو با امانت پيغمبر اعظم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چه ميكنى ! ؟ هنگامى كه بعد از شهادت امام حسين عمر بن سعد و ابن زياد با يك ديگر ملاقات كردند ابن زياد به ابن سعد گفت : آن نامهاى را كه من در بارهء قتل حسين و مبارزهء با او براى تو نوشتم به من بازگردان . ابن سعد گفت : آن نامه مفقود شده است . ابن زياد گفت : بايد حتما آن را به من مسترد نمائى . آيا در نظر دارى كه آن نامه را در مقابل پير زنان قريش براى خود عذر و بهانهاى قرار دهى ( و بگوئى : من بموجب اين نامه امام حسين را كشتهام ؟ ) ابن سعد گفت : به خدا قسم من تو را در بارهء حسين نصيحتى كردم كه اگر پدرم راجع به آن با من مشورت ميكرد حق مشورت را اداء كرده بودم . عثمان بن زياد كه برادر عبيد اللَّه بود گفت : به خدا قسم كه راست ميگويد . من دوست داشتم از فرزندان زياد احدى نباشد مگر اينكه دماغش تا روز قيامت بسوزد و حسين شهيد نشده باشد ! ابن سعد گفت : به خدا قسم احدى بدتر از من مراجعت نكرده است . زيرا من عبيد اللَّه را اطاعت و خدا را معصيت و قطع رحم نمودم . سيد بن طاوس ميگويد : سپس ابن زياد دستور داد تا سر امام حسين را در ميان كوچههاى كوفه گردانيدند . من مناسب ميدانم به اين ابيات كه بعضى از افراد عاقل در بارهء قتيل آل رسول سروده است متمثل شوم . 1 - رأس ابن بنت محمد و وصيه * للناظرين على قناة يرفع 1 - يعنى سر پسر دختر پيغمبر و وصيه او براى بينندگان بر سر نيزه بلند شده است . 2 - در صورتى كه مسلمانان ميديدند و مىشنيدند و از اين جنايت جلوگيرى